محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
75
مجمع الانساب ( فارسى )
بساخت و محمد در شراب بود سوگند و بيعت با همهء اميران كرد و چنان كرد كه برادر سلطان محمود - امير يوسف - را از محمد برگردانيد و روز هجدهم صباح لشكر را همه برنشاند و در سلاح شدند و در صحرا بايستادند هرچند امير محمد پرسيد كه چه مىباشد حاجب على گفت تركان با همديگر جنگ خواهند كرد . محمد گفت بيرون رو و ببين كه چيست . چون حاجب على از بارگاه بيرون آمد همهء سپاه بيرون آمدند و به لشكرگاه بايستادند و گفتند سلطان و خداوند ما مسعود است و قريب شصت غلام خاصه در خيمه پيش محمد بماندند و او مست بود و اين بيت مىخواند : و ليس غدر كم بدعا و لا عجبا * لكن وفاؤكم من أبدع البدع و حاجب على دو رسول را بفرستاد و گفت برويد و سلطان محمد را صريح بگوييد كه مسعود آمد و اينك در بلخ است و لشكرى مىگويند كه ما ترا به مصلحت وقت نشانديم اكنون مصلحت در آن است كه تو دو سه روزى بنشينى تا ما مرد فرستيم و ببينيم كه سلطان مسعود چه مىفرمايد . سلطان محمد چون اين سخن بشنيد زره شد و دست زير نهاليچه « 17 » كرد و خنجرى بيرون آورد همچون قطرهء آب و قصد كرد كه بر خود زند . غلامان جستند و دستش گرفتند و خنجر از دستش بستدند . پس محمد برخاست و گفت شما ناجوانمردان كرديد آنچه ناكردنى بود . خداى تعالى داد من از شما بيوفايان غدار بستاند . پس بيرون آمد و او را براستر زينى نشاندند و جوقى سپاهيان در ركيبش بودند تا تكينا باد و او را به قلعه بردند و بنشاندند بىبند و همهء نديمان و مطربان و دست مجلس به قرار پيش او بردند و جمعى بر در قلعه بنشستند و السلام . و حاجب على چون سلطان زاده را بند كرد نامه نبشت كه خداوندزاده را نشاندم تا فرمان عالى بر چه جمله است . و سلطان مسعود هنوز در كار عراق مشغول بود و تمامت ممالك عراق هر شهرى به مردى كافى باز بست و هرجا لشكرى و شحنهاى بفرستاد و كار خراسان خود مضبوط بود و لشكر آرميده و مال روان . و حاجب غازى و امير التونتاش كه والى خراسان و خوارزم بودند هر دو پيش تخت مسعود بر كرسى نشستندى و كار به ايشان مىرفت . پس فرمانى نوشت به
--> ( 17 ) . نهاليچه به معنى تشكچه است ( لغتنامهء دهخدا ) .